زبان کودکانه در هنگویه

زبان كودكانه درهنگويه

مردم هنگويه نيز مانند ساير مردم جهان  براي آموزش آسانتر زبان به كودكانشان از كلمات و الفاظ ساده به جاي كلمات پيچيده استفاده مي كنند كه اين كلمات ساده باعث يادگيري سريعتر زبان توسط كودك مي شود.

نويسنده در اين مطلب براين بوده كه تمامي اين كلمات را جمع آوري نماييد كه در زير آنها را مي بينيم.

بُم بُم (آب )   

تَهْ تَهْ ( كتك زدن )

پَپَّه ( نان)             

دَه دَه ( خواهر )

بَه بَه ( پدر)         

مَه مَه ( مادر)

لَه لَه ( خوابيدن)  

كَكَّه ( قند)

جي جي ( شير)     

تي تي ( مرغ و حشرات )

پي پي (لباس)       

پاپا (شلوار)

چو چو ( گربه )     

بوچي ( ترساندن كودك از سوختن)

تولو( سگ )           

مَمْ مَمْ  يا مَمْ( غذا )

نَيْ نَيْ ( آدامس )     

چاو چاو ( چاي )

نانا ( خرما )             

مي مي ( ادرار )

اَهْ اَه ( مدفوع )        

بِل بِل ( آلت تناسلي كودك پسر)

تاتا ( راه رفتن )          

اَني ( نشستن)

ني ني ( كودك)     

بَمْب ( ترساندن از افتادن)

كِچي ( گاز گرفتن)         

هَم ( خوردن)

اَپّه ( بغل كردن)     

توت ( اتومبيل)

بَپْ يا پَپْ( بوسيدن)      

كِخ ( بيرون انداختن از دهان)

بي ( كبوتر)            

اَن ( راندن ماشين اسباب بازي)

کاکا (برادر)

فوفو (پشم یا پنبه....)

سلا (ایستادن)


* هرگونه کپی برداری تنها با ذکر منبع مجاز است.

هراسه در هنگويه



فهرست مطالب

 

 عنوان *

مقدمه *

وضعيت جغرافيايي وآب و هوايي منطقه*

*تاريخچه

*اهميت هراسه براي مردم روستا 

*علل و اهداف انجام هراسه به صورت گروهي

*اجزاي تشكيل دهنده هراسه

الف هيئت موسس 

ب مجمع عمومي

ج هيئت مديره

د بازرس يا بازرسان

*بفه(bafah) 

*مقدار و چگونگي پرداخت سهام به تعاوني توسط اعضا

*نحوه محاسبه و تقسيم سود 

*قوانين مربوط به ورود و خروج افراد

*آخا كه بود

*نگهداري از گندمها

 

*مقدمه

بدون شك تعاوني سنتي در جامعه ما وبسياري از جوامع ، قدمتي به اندازه تمدن بشر دارد. البته با گذشت زمان وهر چه به زمان حال نزديكتر مي شويم اين فعاليتها نيز رشد يافته ورفته رفته توسعه يافته و مهمتر از آن پيچيده تر شده است كه خود اين پيچيدگي باعث شده است كه نياز به همكاري بيشتر شود ، به افراد بيشتري احتياج باشد و حتي كم كم جنبه تخصصي به خود گيرد چنان كه در يك محيط روستايي نمونه هايي از تعاوني هاي سنتي در ارتباط با كشت ويا دامداري وباغداري و ... به وجود آيد.

هدف ما دراين تحقيق اين بوده است كه نمونه اي از اين فعاليت تعاوني سنتي را بررسي كرده و آن را با فعاليتهاي تعاوني جديد ومدرن مطابقت دهيم تاهم به اين فعاليت كه به مرور دارد به فراموشي سپرده مي شود پرداخته باشيم وهم بدانيم كه ما در كنار و در بطن فرهنگ خود گوهرهايي گرانبهايي داريم كه اگربه خوبي آنها را بشناسيم مي توانيم از اين تجربيات چند هزار ساله بهره برده و تعاونيهاي مدرني ايجاد كنيم كه متعلق به فرهنگ وتمدن ما باشد و به اصطلاح بومي سازي كرده باشيم . اين بهتر از تعاونيهايي خواهد بود كه از خارج از محدوده فرهنگي به ما تحميل شده وما هم كوركورانه درصدديم تا اين آورده بيگانه را بدون آرايش وپيرايش به جامعه عرضه كنيم . بدون شك اين راه ما را به موفقيت نخواهد رساند همانگونه كه تاريخ اين را به ما ثابت كرده است.

                                                                    عبدالله حراسي ديماه 88

 

 

 *وضعيت جغرافيايي وآب و هوايي منطقه

روستاي هنگويه از نظر جغرافيايي در جنوب ايران وغرب استان هرمزگان قرار گرفته است. اين روستا از توابع دهستان فرامرزان و بخش جناح مي باشد كه از شرق به روستاي گزه و از غرب به روستاي عالي احمدان ختم مي گردد.از شمال به كوه واز جنوب به مسيله راه دارد.

عامل اصلي در پيدايش اين روستا مانند بسياري از روستاهاي ديگر تلاش در جهت بهره برداري ازخاك به منظور توليد محصولات زراعي براي تامين نيازهاي اساسي خود بوده است.

دارای آب وهوای بیابانی ـ نیمه بیابانی و گرم و خشک  مي باشد. البته اين روستا چسبيده به كوه قرار دارداما قسمت هاي پاييني اين روستا را دشت فرا گرفته است.

 

*منابع تامين آب كشاورزي

منابع آب براي كشاورزي در اختيار نمي باشد و آب چاه هاي زير زميني نيز محدود به كشاورزي خانگي مي باشد. آب زیرزمینی آن چندان خوب نیست و فقط برای آبیاری نخل مناسب است. خلاصه به اين دلايل ودلايل ديگري كه ذكر آن رفت كه مهمترين آن كم باراني ونامنظمي بارندگي است هميشه كشتهاي كشاورزي به صورت ديم بوده و هراسه ها نيز ديم كشت مي شده است.

 

 *تاريخچه

بيش از صد سال از كشت هراسه و همكاري در اين نوع تعاوني مي گذرد. مردم با مشورت زمان مناسب را تعيين مي كردند و سپس با جار زدن موضوع را به همه اطلاع مي دادند. زمان مناسب را اگر بخواهيم به تقويم شمسي بررسي كنيم حدود بيستم ماه آبان بود . مردم ابتدا سهم خود را تعيين كردده و اين امر به صورت دلبخواهي بود . هر سهم 60 كيلو بود و حال خود افراد بودند كه تعيين مي كردند يك سهم بكارند يا نه 5/0 سهم (30 كيلو) ويا ربع سهم (15 كيلو ) . مي شد كه از يك سهم خود 40 كيلو جو كاشت و 20 كيلو گندم ويا به ترتيبات ديگر. در روستا 4 هراسه وجود داشت كه 10، 20و حتي 30 نفر (رييس خانواده ) عضو داشت.

 

*اهميت هراسه براي مردم روستا

اهميت هراسه برمي گردد به اهميت گندم وبه خصوص جو . به اين دليل كه از جو هم براي پختن نان استفاده ميشد وهم براي حيوانات ولي گندم را با جو مخلوط مي كردند تا به اصطللاح آرد جو لِنگ بياندازد و خوب پهن شود (آرد جو لنگ نمي انداخت ولي آرد گندم لنگ مي انداخت ) مردم جو وگندم را به نسبت 2به 1 مخلوط مي كردندو آنرا آسياب مي كردند . به جز اينها بِني ( عدس ) و كُرو (لپه وحشي ) لَجُنَهْ ( گشنيز ) نيز كاشت مي شد . اين همكاري ها بود كه قسمت اصلي غذاي مردم را در طول سال فراهم مي كرد و مردم تا اندازه اي خود كفا بودند .


*علل و اهداف انجام هراسه به صورت گروهي

هراسه فعاليتي است كه به علت وسعت و سختي كار ماهيت آن به گونه اي است كه بدون همكاري گروهي كار مختل مي شود و اين ماهيت گروهي آن موجب مي شود كه كل فرايند انجام از هماهنگي تا شخم وكاشت و درو كردن و غربالگري به صورتي راحت تر وگاه تفريح گونه صورت گيرد . ديگر اينكه يك فرد به تنهايي نمي تواند سطح زيادي از زمين را به زير كشت ببرد و خصوصا نمي تواند آن همه كشت و محصول فراوان را درو كرده البته اين مربوط به گذشته است و حال كه دستگاهها وماشينهاي پيشرفته به عرصه كشاورزي آمده اند افراد مي توانند خود به تنهايي كارهاي مربوطه را انجام دهند ؛ شايد اين يكي از دلايلي باشد كه هم اكنون از هراسه به شكل قديمي آن خبري نيست . اگر از نقش اجتماعي هراسه در نزديك كردن مردم روستا به همديگر و ايجاد روحيه تعاون و همكاري سخني نگوييم كوتاهي كرده ايم . شواهد حاكي از اين است كه نه تنها افراد يك هراسه به همديگر بلكه افراد هراسه ها خارج از اين كه نفع و سودي ببرند به هم كمك مي كردند تا عقب افتادگي يك گروه را جبران كنند.

در ادامه كه به توضيح و تشريح نحوه وريزه كاريهاي هراسه بپردازيم بيشتر از پيش به علل و واهداف گروهي بودن اين فعاليت پي مي بريم.

 

*چگونگي، نحوه ي عمل ونكات مربوط به هِراسه

 پيش از اينكه به بيان اجزاي تشكيل دهنده و عوامل كار بپردازيم لازم است كلياتي درباره موضوع يعني هراسه بدانيم.

همه مردم با هم يكي مي شدند و چند هراسه تشكيل مي دادند و معمولا هر قوم براي خود يك هراسه داشت . دركل در ده چهار ويا پنج هراسه وجود داشت و براي اينكه بسيار شلوغ نشود هراسه ها را از يكديگر جدا مي كردند . زمين هراسه را به نوبت تقسيم مي كردند و به اصطلاح محلي بَشْ مي كردند و كل صحرا و زمين قابل كشت را به چهار ويا پنج قسمت تقسيم كرده و به نوبت اين قسمتها بين طوايف گوناگون معاوضه مي گشت تا به نوعي عدالت در تقسيم زمين رعايت شود.

هر خانواده گندم و جو خود را به مقدار كافي ( 30 مَهْ ) 60 كيلوگرم يك سهم ويا بيشتر جدا مي كردند .

همه كساني كه سهم داشتند چند روز قبل از شروع كار به دَخَلْ زدن يعني كندن علفهاي هرز و مزاحم مي پرداختند. سپس نوبت فرايند بَشْكار يا شخم زدن مي رسد و همه گاو و خر خود را مي آوردند و اگر كسي نداشت از ديگران قرض مي گرفت ، براي شخم زدن لِنْگار را به خر و يا به گاو نر مي بستند . معمولا بَشْكار 15 تا 30 روز طول مي كشيد . از شروع فرايند دَخَلْ زدن تا زمان بَشْكار يك ماه طول مي كشيد .

خود فرآيند جورِن ( درو كردن) يك ماه وتا 40 روز و حتي بيشتر طول مي كشيد . افراد  هنگام درو كردن شعر مي خواندند و صلوات مي فرستادند و لا اله الا الله مي گفتند و با هم مسابقه مي گذاشتند تا هر گروه داخل هراسه زودتر خرمن خود را درو كند . اگر گروهي عقب مي افتادند بقيه گروهها به كمك او مي شتافتند تا همه گروهها داخل هراسه ها با هم فرايند درو كردن را تمام كنند. هر فرد در يك خط و از طرف غرب ( قبله ) قرار مي گرفت وبه طرف شرق ادامه مي داد تا زماني كه كار به اتمام برسد . به هر يك از اين خطها كه يك فرد تشكيل مي داد هَدار مي گفتند.

هراسه ها معمولا كمتر به كمك هم مي رفتند ولي اگر مانده هراسه اي كمتر از كار برابر يك روز بود به كمك افراد آن هراسه مي شتافتند تا كار آنها هم تمام شود . اين كمك كردن به هراسه هاي ديگران دلبخواهي بود ولي معمولا همگي در آن روزكمك مي كردند .

   -  اگر كسي دير براي درو كردن مي رفت به او تذكر مي دادند و اگر خيلي دير بود اورا بر مي گردادند تا فردا به جاي ديروزش يكنفر با خود بياورد . اگر سهمي داشت بايد هر روز بيايد واگر 5/0 داشت بايد يكروز در ميان مي رفت و اگر ربع سهم داشت بر او بود كه 4 روز دفعه اي بيايد. يا به گونه اي ديگر كه بيشتر روال بود كسي كه 5/0 سهم داشت خود هر روزه مي آمد و كسي كه يك سهم داشت هر روز علاوه بر خود بايستي يكنفر ديگر راهم بياورد تا به گروه كمك كند . حال بر خود او بود كه اين فرد را به كمك بگيرد يا به او مزد بدهد.

 

 

  -   قانوني جالب :

 در حين درو كردن اگر فردي از درو كننده ها آب شيرين ميخواست براي او آب مي آوردند و اگر فراموش مي كرد و مقداري از آب را روي خوشه گندم هايي كه در حال چيدن بود ويا چيده بود مي ريخت آنوقت مجبور بود كه غذاي جمع را فراهم كند . به فردي كه اين اتفاق برايش مي افتاد چَنْگالي مي گفتند . چَنْگالي پياز ، خرما و هويج و نان و سبزي و دوغ و شايد تخم مرغ كه هر چه به گذشته بر مي گرديم كمتر يافت مي شد فراهم مي كرد . گاهي هم انجير يافت مي شد . اين همه غذايي بود كه در آن زمان قوت مردم روستا را تشكيل مي داد كه چنگالي به اندازه اي كه وسعش مي رسيد انها را براي افراد مي آورد.

-  آوردن آب شيرين براي خوردن را هم  يك نفر از اعضاي هراسه بر عهده مي گرفت او با كَنْدِرْ ويا با الاغ اين كار را مي كرد . اين آب آوردن در زماني بود كه مردم در حال جورن بودند و چون آب آوردن آب آوردن آسان تر از جورن كردن بود همه داوطلب بودند تا مدت زماني كه در حال آب آوردن هستند از درو كردن راحت باشند اما پس از بازگشت فرد ناچار بود كه با ديگران به درو كردن بپردازد .

-  اگر  كسي نمي توانست سهم خود را به علت نداشتن افراد كمكي و يا بيماري ادا كند ، ديگران به كمك او مي شتافتند و وظيفه فرد ميزبان فقط اين بود كه غذاي مناسبي براي آنها فراهم نمايد.

-  آبياري هراسه فقط با آب باران بود و افراد خود به آبياري آن نمي پرداختند. گويند كه در گذشته هميشه باران مي باريد و مردم از نظر آب وآبياري مشكلي نداشتند و ماهانه چند بار باران مي باريد.

-  با خواندن نماز صبح افراد به طرف هراسه حركت مي كردند و با روشن شدن آفتاب شروع مي كردند تا نماز ظهر و سپس غذا مي خوردند و استراحت مي كردند و سپس جورِن مي كردند تا نماز پَسين ، سپس استراحت مي كردند، چاي مي خوردند و تا نماز مغرب كار مي كردند وسپس به منزل برمي گشتند تا فردا وادامه ماجرا.

 

*بَفَهْ(bafah)

وقتي كه جو و گندم درو مي شد و معمولا مردان بفه را حمل مي كردند و بنه ها را كه بسيار سنگين بود مردان حمل مي كردند . دو خر مسئول حمل بنه ها بود و دو نفر مسئول . آنرا  به " جوخرمن " مي بردند ( محلي نزديك ده ) و پهن مي كردند تا خشك شود (3 يا 4 روز) آنرا در معرض آفتاب قرار مي دادند و بعد الاغ ها يا هر وسيله ديگري را از روي آن عبور مي دادند تا گندم ها وخوشه ها ضربه بخورد و جو و كاه از هم جدا شود.

يا اينكه چرخ به دنبال خر مي بستند تا به گندم وجو ضربه بزند . سپس آنرا به باد مي دادند ( در معرض باد به هوا پرتاب مي كردند ) با وسيله اي به نام هفت سِن . كاه ها را باد با خود به كناري مي برد . در مقابل آن سدي درست مي كردند تا به مسيري دور تر نرود ويكجا روي هم جمع شود . در مرحله بعد گندم ويا جو را غربال مي كردند تا به طور كاملتري از كاه جدا شود. هميشه در حال انجام اين عمليات با صداي بلند صلوات مي فرستادند . گندمها روي هم جمع مي شد كه به آن كُبه Kobbeh   مي گفتند .

كُبِه ها را با ترازو تقسيم مي كردند به ترازوها چاكُنْ مي گفتند . كاه ها را نيز با بَنَهْ تقسيم مي كردند . افراد خر خود را براي حمل بنه ها مي آوردند و اگر كسي خر نداشت معمولا ديگران بدون هيچ چشمداشتي خر خود را در اختيارش مي گذاردند ويا از او مي خواستند به ازاي كرايه خر يك روز به آنها در درو كمك كنند.


*اجزاي تشكيل دهنده هراسه

الف هيئت موسس

هيئت موسس همان ريش سفيدان ده بودند كه تعيين مي كردند چه زماني براي شروع كار مناسب است و پس از آن به دوستان و جوان تر ها خبر مي دادند و آنان نيز بقيه مردم را آگاه مي ساختند.

 

ب مجمع عمومي

شايد بتوان همان موقع كه همه افراد براي كارهايي چون دَخَلْ زدن و شخم زدن و پاشيدن دانه جمع مي شوند را موقع تشكيل مجمع عمومي دانست كه تصميم مي گرفتند كه در آينده چه كاري بكنند و اين كار را چه موقع انجام دهند . حتي اگر زمان كارها تعيين نمي شد باز هم به علت روستايي بودن محيط و وجود ريش سفيدان كه همگي از آنان حرف شنوي داشتند مي توانستند تصميمات آنان را به گوش ديگران برسانند يعني درست است كه همه افراد تصميمات ريش سفيدان را احترام مي گذاشتند و به آن عمل مي كردند اما واقعيت اين است كه اين ريش سفيدان بودند كه تصميمات را مي گرفتند و با توجه به اينكه تجربيات آنها نشان مي داد كه آنها مي توانند بهترين تصميم را بگيرند ديگر لازم نبود ديگران چندان به فكر امور باشند ، ديگران نقششان همراهي بود.


ج هيئت مديره


هيئت مديره همان ريش سفيدانند كه كارها را اداره مي كنند و تصميمات نهايي را مي گيرند اما هيئت مديره معمولا يك يا چند نفر را انتخاب مي كردند كه كار اداره هراسه را بر عهده داشته باشند  وبه آنها مدير يا مُزيري مي گفتند . وسايل لازم براي كار را مدير يا مديران فراهم مي كردند آنها با بقيه اعضا در يك سطح شمرده مي شدند و برتري نداشتند . براي پاداش نيز  اعضا 5/0 سهم براي هر مدير مي كاشتند.


د بازرس يا بازرسان


جو موجود انچنان آزادانه بود كه هر فرد خود يك بازرس بود اما باز هم يك نفر را انتخاب مي كردند كه محصول را زير نظر داشته باشد و از كُبِه ها محافظت كند و اگر كسي بخواهد خرابكاري كند ويا دزدي كند اورا مانع شود و او را براي مجازات تحويل ريش سفيدان ويا كدخدا دهد. به اين فرد دَيْبُنْ (مخفف دشتبان ) مي گفتتند.  

 

* مقدار و چگونگي پرداخت سهام به تعاوني توسط اعضا 

هركس به تناسب سهمي كه مي خواست ببرد گندم ويا جو مي آورد وبه همان ميزان نيز در فرايند شخم و كاشت و داشت و برداشت ناچار بود كمك كند و همچنين در حمل بارها و گندمها و جوها نيز بايد بيش از ديگران الاغش را در اختيار گروه قرار دهد متناسب با مثل هر كه بامش بيش برفش بيشتر ويا متناسب با مثل هر كه خربزه بخورد بايد پاي لرزش هم بنشيند.

 

*نحوه محاسبه و تقسيم سود

تقسيم سود بر حسب سهمي بود كه افراد در تهيه بذر داشتند و به كسي كه سهمي داشت 60 كيلو و به كسي كه 5/0 سهم داشت 30 كيلو وبه كسي كه ربع سهم داشت 15 كيلو مي دادند و دوباره اين امر تكرار مي شد تا محصول پايان يابد و وظيفه تقسيم محصول بر عهده شخص مُزيري ( مدير ) بود و اين كارها را دقيقا يادداشت مي كرد تا اشتباهي پيش نيايد .

البته قبل از تقسيم سهم آخا ( كه در پايان اشاره مي شود ) و سهم مُزيري را جدا مي كردند.


*قوانين مربوط به ورود و خروج افراد

اگر كسي بخواهد در يك هراسه عضو شود بدون هيچ محدوديتي مي توانست عضو شود و اگر بخواهد كه از عضويت خارج شود فقط كافي است كه چيزي نكارد .

       

 *آخا كه بود؟

اما مردم سهمي هم براي آخاي ده در نظر مي گرفتند .سهم آخا ربع بود و گندم وجو آن را خودش تهيه مي كرد اما كارهاي آنرا مردم انجام مي دادند. يعني آخا در كل از هر 4 هراسه يك سهم را دريافت مي كرد . او شخصيتي معنوي در روستا بود كه از نظر مردم روستا فردي بود كه از همه به خدا نزديكتربود و براي دعا كردن، مردم نزد او مي رفتند . مردم براي او احترام فراوان قايل بودند يعني سهم گرفتن او اجباري نبود و مردم به ميل خود اين مقدار را براي او مي كاشتند زيرا او روحاني ده بود و امام نمازهاي ده .


*نگهداري از گندمها

هر فرد در خانه خود گِرِنْ ( وسيله مثل يك جَعْلَهْ ي بزرگ ) داشت و گندمهاي خود را در آن مي ريختند تا خراب نشود . گرن ها را خود مي ساختند و از گچ كوه كه آنرا مي سوزاندند مي ساختند. اين كار تعاوني نبود ولي ذكر آن خالي از لطف نبود وبايد ذكر مي گشت تا حق مطلب ادا شود.

*هرگونه كپي برداري تنها با ذكر منبع مجاز است.

بستگان

بستگان

در زبان اَچُمي (با محوريت روستاي هنگويه) براي هر يك از بستگان نامي مستقل يا شبيه و تغيير يافته ي نام فارسي آن وجود دارد.نامهاي اختصاصي زير نشان از غناي بيشتر گويش اچمي از فارسي تهراني دارد.

اول در خانواده به شرح زير هر يك از اعضاي خانواده را نام مي ببرند.

كاكا (برادربزرگتر) ، دادا (خواهربزرگتر) ، دايي يا مَهْ مَهْ (مادر ) ، بَهْ بَهْ يا با ( پدر ) ، پُس ( پسر ) ، دُت ( دختر ) ، بُراسو ( برادر كوچك) ، خُنْگو ( خواهر كوچكتر )

اما در فاميل : عامو يا آمو ( عمو ) ، خالو ( دايي )، عامِت ( عمه ) ، خالِت ( خاله ) ، بَبو ( مادر بزرگ پدري ) ، مالَكو ( مادر بزرگ مادري ) ، باپِرو يا بَه بَه گَپ ( پدر بزرگ پدري ) ، باخالو ( پدر بزرگ مادري )

مراسم تعريه در شهرستان بستك (با محوريت هنگويه)

مراسم تعزيه در روستاي هنگويه و منطقه جنوب بسيار تحت تاثير مذهب اسلام سني است.

اول اينكه هيچگونه عزاداري در اين منطقه در سوگ كسي برگزار نمي شود يعني عزاداري در سوگ امام حسين يا شهادت حضرت علي يا هركسي ديگري را نه تنها انجام نمي دهند بلكه كلا گريه و زاري و ناله و شيون ، در مرگ هركس را كاري نادرست مي دانند .

دوم اينكه تنها مراسم تعزيه كه در اين مناطق برگزار مي شود مربوط به فوت عزيزان و اقوام و فاميل است كه روش برگزاري آن با فرهنگ ايراني تهراني شناخته شده تفاوتهايي دارد كه در ادامه ذكر مي كنيم.

وقتي يكي از اعضاي فاميل فوت مي كند ، اعضاي خانواده حق دارند در غم مرگ او گريه كنند و خود را آرام كنند اما حق ندادند داد و بيداد كنند و موي خود بكنند و خاك بر سر و روي خود بريزند كه اگر چنين كنند بسيار سرزنش خواهند شد. خانواده براي عزيز از دست رفته خود مراسمي برگزار مي كند كه سه روز طول مي كشد. پوشش اعضاي خانواده و دوستان هيچگونه تغييري نمي كند و پوشيدن لباس سياه و تعويض لباس به قصد نشان دادن اين حادثه تقبيح مي شود. مردم با لباس معمول خود در اين مراسم شركت مي كنند.

مردم و آشنايان براي تسليت گفتن وتسكين خانواده ي داغ دار به آنها سر مي زنند و براي آرامش روح آن مرحوم قرآن مي خوانند تا ثواب اين قرائت به وي برسد. محل تجمع زنان و مردان جدا است. در بعضي مواقع كه خانواده، جاي بزرگ و مناسبي نداشته باشد اين مراسم براي مردان در مسجد محل برگزار مي شود. خانواده ها در طول اين چند روز از هيچگونه كمكي به خانواده داغ دار دريغ نمي كنند.

در طول مراسم از مهمانان با شيريني و شربت وميوه و چاي و قهوه و... پذيرايي ميشود چرا كه مردم مرگ را شروع زندگي ديگر مي دانند و تنها آرزويشان براي آن مرحوم اين است كه جاي خوب ومناسبي در آن جهان نصيبش شود واين آرزو تسكيني بر دردهاي خانواده ي داغ دار.

اما مراسم در سرقبر: در گذشته اگر كسي فوت مي كرد از بلند گوي مسجد جار مي زدند تا مردم براي مراسم خاكسپاري او بيايند اما امروزه اين كار از سوي علما نهي شده است پس كساني كه از فوت شخص باخبر شوند براي خاكسپاري وي به مسجد كنار قبرستان مي روند و بر ميّتي كه قبلا غسل داده شده است نماز مي خوانند . پس از خواندن نماز، جنازه تا قبرستان حمل مي شود . در قبرستان مردمي كه داوطلبند قبر را از قبل آماده كرده اند و نهايت همكاري در اين امر مي شود . سپس مرده را در قبر مي گذارند و آداب وروش پوشاندن و پر كردن قبر را نيز رعايت مي كنند: شامل گذاشتن جناز در يك گوشه غاري شكل قبر و گذاشتن سنگ پهن بر هانه ي آن و زدن گِل به آن و پر كردن باخاك و در نهايت گذاشتن سنگهاي ريز ومتوسط بر روي قبر تا كمي از زمين بالا بيايد كمي بلندتر از قبر حضرت محمد در عربستان ، خيلي ساده به دور ازهر گونه تشريفات. بعد هم امام براي شادي روح مرحوم فاتحه مي خواند و براي همه رفتگان مسلمانان دعا ميكنند و مردم هم آمين مي گويند. مردم در نهايت امر پراكنده مي شوند. در اين فرهنگ بهتر مي دانند كه مرده ، هر چه زودتر دفن شود. واين شروع مراسم سه روزه اي است كه در بالا ذكر آن رفت.

در پايان روز سوم پس از نماز عصر( پسين) مردم مقابل خانه خانواده ي داغ دار جمع مي شوند و به همراهي امام  به ذكر فاتحه و دعا براي مرحوم وديگر فوت شدگان مسلمان مي پردازند و اين پاياني است بر سه روز مراسم تعزيه در اين منطقه.

*هرگونه كپي برداري تنها با ذكر منبع مجاز است.